|
4 دی 1389برچسب:, :: 22:28 :: نويسنده : ماهک
شب تهی از مهتاب٬ شب تهی از اختر٬
ابر خاکستری بی باران٬ پوشانده
آسمان را یکسر.
ابر خاکستری بی باران دلگیر است٬
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس! سخت دلگیر تر است.
شوق باز آمدن سوی توام هست٬
-اما٬
تلخی سرد کدورت در تو٬ پای پوینده ی راهم بسته.
وای٬باران-باران شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما٬ -چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و در این راه تباه٬
عاقبت هستی خود را دادم.
در پی گمشده ی خود٬ به کجا بشتابم؟ تو اگر باز کنی پنجره را ٬
من نشان خواهم داد ٬ به تو زیبایی را.
بگذر از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد. زندگی رویا نیست. زندگی زیباییست.
می توان٬بر درختی تهی از بار٬ زدن پیوندی. می توان ٬از میان فاصله ها را برداشت. قصه ی شیرینیست .
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد. باز هم قصه بگو٬ تا به آرامش دل٬ سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم. در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک٬اما ایا باز می گردی؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد! من چه می دانستم٬ دل هر کس دل نیست قلبها٬ز آهن و سنگ قلبها٬بلی خبر از عاطفه اند من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زیبایی تو بد بختم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟ -هیچ من چه دارم که سزاوار تو؟ -هیچ تو همه هستی من٬تو همه زندگی من هستی تو چه داری؟ -همه چیز تو چه کم داری؟ -هیچ. آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی -راستی شعر مرا می خوانی؟ نه٬دریغا٬هرگز باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی -کاشکی شعر مرا می خواندی!- گاه می اندیشم٬ خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی٬روی تو را کاشکی می دیدم. شانه بالا زدنت را ٬بی قید و تکان دادن دستت که٬ -مهم نیست زیاد- و تکان دادن سر را که٬ -عجیب٬عاقبت مرد؟ داستانها دارم٬ از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو. از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو٬ بی تو می رفتم٬ تنها و صبوری مرا٬کوه تحسین می کرد. با من اکنون چه نشستها٬خاموشیها با تو اکنون چه فراموشیهاست. چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ خا نه اش ویران باد! حرف را باید زد! درد را باید گفت! سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از متلاشی شدن دوستیست آشنایی با شور؟ و جدایی با درد؟ تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند.
آه سر گشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا؟ نظرات شما عزیزان:
سلام.وب قشنگی داری
![]()
سلام عزیزم وبلاگت داره روز به روز قشنگ تر میشه چه عکس قشنگی از لاهیجان گذاشتی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
وسوسه ام نکن
جاری نمیشوم من از خنده آفتاب هیچ نمیدانم راحت یک برگ را نمیخوانم نام من درد است و دلواپسی سکون ضربان نبض درخت را آرام میشنوم چرا بداد من نمیرسی ؟ ... در کناره برکه ی غروب هراس سایه را دارم اين شعر و تازگي عزيز ترين شخصيت زندگيم برام فرستاده چون زياد بود تكه ايشو برات نوشتم ماهك عزيز از وبلاگت خيلي خوشم اومد يه صميميت خاصي داره كه عاشقشم مثل يه برادر دوست دارم موفق و پيروز باشيد. ![]() ![]() ![]() ![]()
وووووووووووووووووووووووووووووو ووووووووووووو
چه پیشرفتی ایول بابا ایول ![]()
سلام ماهک
ببخشید ، لوکس بلاگ یه مدتی فیلتر شده بود راستش دیگه قیدشو زده بودم و لی همینجور تفریحی سر زدم البته از طریق جستجوگر نظراتو دیدم که شما احتیاج به راهنمایی دارید خوب کنجکاو شدم بدونم چیه ؟ لطفا یا ایمیل بده یا به آدرس وبلاگم بیا
سلام ماهک جونم عالی بود عریزه دلم
![]()
از ادميان غمي به دل نگير با اينكه خود تنهايند از خود و عشق خود نيز گريزانند
دوستت دارم ماهك جونم فدات شم ![]()
سلام ماهك جونم
![]() نازنينم بازم اومدم بهت سر بزنم هميشه ميام در رو به روم ببندي از ديوار ميام ![]() S@M
![]() ساعت15:02---10 دی 1389
salam vaghan aliyeh webt khoshalam ke ye eshtbah mano to webt rahnamy kard vast arezo khandeh mikonam
![]()
پسرم تیر میبارد، آسمان ابری نیست
پسرم ابر نمیآید، عمو نمیآید، برادر نمیآید، خواهر گریه میکند، میماند پسرم چرا نمیگویی تشنهام پسرم چرا دلتنگی نمیکنی برای همه تشنگیها پسرم دلم روشن است و تو در آغوش نگاه مینوشی و چشم تر میکنی پسرم گریه کردن همان باریدن است در آسمانی که ابری نیست پسرم دیدی حتی اگر تیر ببارد، دنیا هنوز به رنگ چشمان توست اگر دستهای من سرخ است، چشمان تو رنگ پرواز است تیر میبارد و آسمان دلش گرفته…
رفتم مرا ببخش و مگو وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پراز درد بي اميد در وادي گناه و جنونم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تو را با اشك هاي ديده شستو شو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم روحي مشوشم كه شبي بيخبر ز خويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم ماهك جونم اين شعر از فروغ فرخ زاد بود دوست داشتم برات بنويسم ببخشيد طولاني شد عزيزم ![]()
سلام سلام !خسته نباشي عالي بود عالي
![]() زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست گر بيافروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست مسی
![]() ساعت2:49---6 دی 1389
این روزا به هر کسی که یه کم دلش گرفته این شعرو هدیه می کنم:
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت * ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد * یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است * و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ * و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست * و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم. بدرود ماهک! مسی
![]() ساعت2:48---6 دی 1389
این روزا به هر کسی که یه کم دلش گرفته این شعرو هدیه می کنم:
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت * ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد * یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است * و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ * و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست * و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم. بدرود ماهک!
شکسپیر گفته: شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت، ولی میشود هم اکنون آغاز کزد و یک پایان زیبا ساخت .
![]() خسته نباشی و مر30 از شعر خوشگلی که گذاشتی . ![]()
![]() |